دخترای برتر و بچه های پارک (3) و (4)

یکشنبه 30 اردیبهشت 1397 10:02 ب.ظ

نویسنده : ❣میســـــــــــــ ♡♡ کاراملـــــــــــــی❣
ارسال شده در: ✴داستان✴ ,
برای دیدن دو قسمت از این داستان به ادامه برید
قسمت بعدی =4 نظر 
این قسمت :آشنایی هسابی و اسیلا و شمیکا...
یه روز هسابی تصمیم گرفت که بره پارک نزدیک خونشون ....
اون با اسکیت هاش رفت به پارک و یه دختر رو دید 
دید که اون دختر هم اسکیت های آبی رنگی رو داره 
ولی اسکیت های هسابی صورتی بود و شبیه اسکیت های اون نبود 
دختره که هسابی رو دید اومد طرفش :سلام دختر خانوم ....میشه با من دوست بشی ...اسم من اسیلا هستش ....اسم تو چیه؟
هسابی :سلام ...آره باهات دوست میشم...اسم منم هسابی هستش....خب بیا اسکیت سواری کنیم 
هسابی و اسیلا با هم رفتن اسکیت سواری 
هسابی اون سال تاره میخواست بره کلاس پنجم 
و فقط اون روز بود که رفت به پارک 
سال بعدش که تابستون اومد تصمیم گرفت که هرروز به پارک بره 
یه روز به پارک رفت به اسیلا گفت که:تو هرروز میای پارک؟
اسیلا:آره 
هسابی :من میخوام از این به بعد هر روز بیام به پارک ....
اسیلا :خب خیلی خوبه هسابی جونمممم
هسابی تابستون اون سال هر روز میرفت به پارک تا اینکه یه روز ....
......
ادامه داستان قسمت (4)
این قسمت :آشنایی هسابی و اسیلا با شمیکا
یه روز هسابی و اسیلا با دوستاشون داشتن بازی میکردن 
که یه دختر رو دیدن که همینجوری نشسته روی صندلی و با مادربررگش داره حرف میزنه
مادربزرگ اون دختر بهش گفت که :برو با این دخترا بازی کن شمیکا...!
شمیکا:نمیخواد ...من بزرگ شدم..
مادربزرگ:بزرگ چی ...تو فقط کلاس پنجمی
هسابی هم رفت طرف اون دختر:من از تو بزرگترم چون میخوام برم شیشم و تو هم میری کلاس پنجم 
شمیکا هم رفت باهاشون بازی کرد
پونان که پسر دایی شمیکا بود با شمیکا شوخی میکرد 
هسابی :شمیکا این پسره فامیل شما هست 
شمیکا:آره پسر دایی منه 
پونان هم همش میخندید 
اینطور شد که هسابی و اسیلا و شمیکا با هم صمیمی شدن 
خب برای قسمت بعد باید چهار نظر بدید
خیلی هم سخت نیستاااااا
دو قسمت رو گفتم انتظار چی رو دارین دیگ :|
قسمتای اولیه فقط معرفی و اینجور چیزاس
ولی قسمتای بعدی هیجانی و قشنگ میشه 
خب خب زود زود نظرا رو مثل پول بریزید بیرون 



دیدگاه ها : نظر بدهـــــــــــــــــــــــــ
برچسب ها: دخترای برتر و بچه های پارک ,
آخرین ویرایش: یکشنبه 30 اردیبهشت 1397 10:19 ب.ظ



ftfg.mb